تبليغاتX
آبان

روز دوم بهمن (از تقویم زرتشتی، که برابر با ۲۶ دی ماه از تقویم شمسی است)، بهمن روز نام دارد و متعلق به امشاسپند بهمن است، روز جشن بهمنگان است.

 

ابوريحان بيرونی در کتاب التفهيم می نويسد: "بهمنجه بهمن روز است، از بهمن ماه. در اين روز بهمن سفيد (نام گياهی است) با شير خالص و پاک می خوردند و می گويند حافظه می آورد و فراموشی را ببرد."
شاعر معروف علی بن طوسی قرن پنجم در کتاب بلغت فرس در باره بهمنجه می نويسد: "بهمنجه رسم عجم است چون دو روز از ماه بهمن می گذشت بهمنجه می کردند و اين عيدی بود که در آن روز طعام می پختند و بهمن سرخ و بهمن زرد بر سر کاسه ها ميافشاندند."

چنانکه از نوشته های ابوریحان و اسدی طوسی برمی آید گیاهی هم به نام امشاسپند بهمن خوانده می‌شود که در بهمن ماه یا زمستان باز می شود و در پزشکی این گیاه معروف است و در تحفه ی حکیم مؤمن و بحرالجواهر، "بیخی سفید یا سرخ رنگ مانند زردک و خوشبو با اندک صلابت و کجی و خارناک" تعریف شده است.

همین گیاه در فرانسه «Behen» نام دارد و در گذشته ریشه ی آن را به‌ نام بهمن سرخ و بهمن سفید در داروخانه های اروپا به کار می بردند.

گیاه بهمن

در اين روز در ديگی به نام بهمنجه آشی به نام دانگو یا دانگی، از گندم، ماش، عدس، نخود، باقلا و انواع گوشت می پزند و مهمانی می دهند. اين آش را هفت دانه نيز می گويند. دکتر رجبی معتقد است که يکی از ويژگيهای جشن بهمنگان تعاونی بودن آن است و به نظر می رسد هر يک از همسايگان برای پختن آش دانگ خود را به خانه ای که آش در آن پخته می شد می داده است و به اين معنی نام آش را دانگو بکار می بردند و به اين ترتيب در آشی که فراهم می آمده است همه همسايگان سهيم بودند.

اما در کتاب های مقدس زرتشتيان و در ترجمه خرده اوستا می نويسد: "در جشن بهمنگان به مناسبت اينکه امشاسپند بهمن در جهان مادی نگهبان چهار پايان سودمند است، از گوشت خوردن پرهيز می کنند." مقايسه کنيد با عيد قربان در فرهنگ امروزه که برگرفته از فرهنگ اعراب است. اصولاْ ايرانيان بر خلاف ديگر ملل در جشنها و مراسم خود از قربانی کردن و خونريزی پرهيز می کردند و اين رسوم مخصوص روميان و سامی نژادان می باشد.

به اميد روزی که تمام ايرانيان هويت اصلی و پاک خود را باز شناسند.

پاينده باد ايران.

 

+ نوشته شده توسط Scorpio در چهارشنبه 26 دی1386 و ساعت 11:40 |

حتما شما هم از دهان بعضي اطرافيان شنيده‌ايد که «اي بابا! پول براي خرج کردن است.» يا «پول چرک کف دست است.» ويا برعکس، مي‌گويند: «پول که علف خرس نيست.» ما مي‌گوييم نه اين و نه آن. پول هم براي خرج کردن است هم براي جمع کردن. هنر درست خرج کردن هنر مهمي در زندگي است. شما با اين هنر چقدر آشنايي داريد؟

دفترچه‌ هزينه‌ها
براي هر خانواده و همچنين هر يك از افراد خانواده، دفتر يادداشت مخصوص هزينه‌ها لازم است. اين دفتر را به سه بخش تقسيم کنيد:
 1) هزينه‌هاي ضروري
 2) هزينه‌هاي غيرضروري
 3) فهرست مخارج روزانه
      
   صرفه‌جويي در هزينه‌هاي ضروري
هزينه‌هاي ضروري واقعا ضروري‌اند ولي مي‌شود  متعادل‌شان كرد. در آغاز هر ماه فهرستي از مخارج ضروري خود را در دفترچه‌ يادداشت کنيد؛ مثلا اجاره، قبض تلفن و موبايل و برق، خورد و خوراک، پوشاک و... حالا با توجه به هزينه‌هايي که اين مخارج در ماه قبل براي شما داشته‌اند رقمي را جلوي هر کدام يادداشت کنيد. جمع اين رقم پولي است که تا آخر ماه نبايد صرف چيزي شود. حالا جلوي هر مورد بنويسيد چطور مي‌توان هزينه‌ هر کدام  را کاهش داد؛ مثلا:
 قبض برق: مي‌توانم از لامپ کم مصرف استفاده کنم و زماني که سرگرم کاري هستم تلويزيون را خاموش کنم.
قبض موبايل: در ماه قبل تعداد زيادي SMS غيرضروري و چند مکالمه طولاني غيرضروري داشتم. اين ماه از SMS  فقط براي موارد لازم استفاده مي‌کنم.
خوردوخوراک: هنگام خريد ميوه و سبزي، مصرف واقعي خانواده را در نظر مي‌گيرم تا ميوه لک‌دار و خراب در سبد خانه نماند و دور ريخته نشود؛ يا در مهماني غذا را به اندازه درست مي‌کنم تا دور ريخته نشود.
حالا خودتان حساب کنيد. همين چند مورد کوچک که ذکر شد در آخر هر ماه، چه مبلغي را در کيف پول يا حساب شما باقي مي‌گذارد. نگوييد «اي بابا! با اين پول‌ها که چيزي حل نمي‌شود.» همين قطره‌ها دريا مي‌شوند.

هزينه‌هاي غيرضروري
اگر اسم هزينه‌هايي غيرضروري شد، لزومي ندارد آن را به کل از برنامه اقتصادي خودتان حذف کنيد بلکه مي‌توانيد آن در اولويت دوم، پس از ضروريات قرار دهيد. اينجا امکان صرفه‌جويي بيشتري برايتان وجود دارد. دو سوال: « آيا اين خرج در زندگي‌ام موثر است؟» و «اگر موثر  است، چقدر؟» را از خود بپرسيد. مثلا سفر تابستاني حتما در روحيه شما موثر است ولي اگر پس از بازگشت با مشکل بي پولي روبه‌رو شويد، خرجي اضافه و بدون دورانديشي بوده. حالا اگر اين مشکل را نداشته باشيد مي‌توانيد در دفتر هزينه‌ها يادداشت کنيد که در سفرهاي قبلي چند مورد خرج اضافه (مانند غذاي زياد يا خريد سوغات بي‌مصرف و تزييني) داشته‌ايد. اين مخارج را از سفر حذف‌کنيد.
 يک مورد ديگر، رفتن به رستوران‌ها و کافي‌شاپ‌ها است. بسياري از خانواده‌ها در برنامه‌ خود، هفته‌اي يک شب در رستوران شام مي‌خورند که مي‌توان آن را به سه هفته يک بار تقليل داد. يک هفته ديگر را مي‌توانيد با غذاي خانگي به طبيعت برويد و هفته سوم را در خانه، ميز قشنگي براي اهالي منزل بچينيد.
حالا خودتان ميزان کاهش هزينه را در همين مورد حساب کنيد. يا زماني که در تنگناي مالي قرار داريد به جاي پرداخت مبلغ باشگاه ورزشي از ورزش صبحگاهي پارک‌ها استفاده کنيد. اگر همه مخارج ضروري و غيرضروري را بنويسيد و جلوي آنها راه صرفه‌جويي‌اش را هم يادداشت کنيد، اين موارد قابل اجرا مي‌شود.

يادداشت مخارج روزانه
زماني که تمرين درست خرج کردن را شروع مي‌کنيد، هر شب بايد چند دقيقه  را به ثبت مخارج روزانه خود، از ريز تا درشت، اختصاص دهيد. با اين کار، هم حساب خرج دست‌تان مي‌آيد، هم پس از مدتي متوجه برخي مخارج مي‌شويد که دايما در زندگي شما تکرار مي‌شود و هيچ ضرورتي هم ندارد؛ فقط عادت کرده‌ايد.


6 دليل  ولخرجي ... بقیه در ادامه مطلب لطفاْ.

برگرفته از سایت سلامت


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط Scorpio در سه شنبه 25 دی1386 و ساعت 12:38 |

من که خوب درباره ی تاریخ نمیدونم، ولی اونهایی که سر در میارن میگن که یه زمانی توی دنیا، دور دوره زنها بوده. بطوریکه مردهای محترم رو به بیگاری می گرفتند! خوب کار دنیاست دیگه، یه وقت اینوری یه وقت بازم اینوری

جونم براتون بگه که دخترهای ایرانی اما... 

اصلا اول متن زیر رو بخونید، بعداً دربارش حرف میزنیم!

 سیر تکاملی دختر ایرانی:

سال 1230 و قبل تر...
پدر: دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نمي شم...
مادر: آقا حالا يه غلطي کرد ، شما بگذر. نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...
پدر: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد  بقالي هم  بره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه.

سال 1280
پدر: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني! تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
مادر: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين شکرها نمي خوره. قول ميده...
پدر( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني، بدونه درد مي کشمت...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه.

سال1330
پدر: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
مادر: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...
پدر: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه.

سال1380
پدر: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...
مادر: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
پدر: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...

سال14۳0
دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکه ی ****؟ دارم بهت مي گم ماشين بي ماشين. همين که گفتم. من با دیوید (همون داوود خودمون) قرار دارم ماشينم مي خوام. ميخواي بري بيرون پياده برو...
پدر:جیکش در نمی یاد...
مادر: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. آروم باش عزيزم. آرایشت بهم میریزه، رنگ موهات يه وقت کدر مي شه ها مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه.

منبع این نوشته مشخص نیست!
+ نوشته شده توسط Scorpio در سه شنبه 4 دی1386 و ساعت 13:58 |

 به نا امیدی از این در مرو بزن فالی...

 

دیشب به‌سیل اشک ره خواب میزدم

 

نقشی به‌یاد خطّ تو بر آب میزدم

چشمم به‌روی ساقی و گوشم به‌قول چنگ

 

فالی به چشم و گوش درین باب میزدم

ساقی به صوت این غزلم کاسه میگرفت

 

میگفتم این سرود و می ناب میزدم

خوش بود وقت حافظ و فالِ مراد و کام

 

بر نام عمر و دولتِ احباب میزدم

شب یلدا خوش گذشت؟ معلومه که خوش گذشت. کنار خانواده، پای سفره ی پر از آجیل و میوه و به خصوص هنداوانه، تنقلات و ترشی، مگه میشه بد بگذره؟!

راستی توی سفره شما هم دیوان حافظ بود؟ این چه سوالیه؟ معلومه که بود! فال هم گرفتید؟

مطلب زیر از سایت ویکیپدیا در مورد فال حافظ گرفته شده، بخونید.

"مشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت می‌شود. ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین، و یا شب یلدا، با کتاب حافظ فال می‌گیرند. برای این کار، یک نفر از بزرگان خانواده یا کسی که بتواند شعر را به خوبی بخواند یا کسی که دیگران معتقدند به اصطلاح خوب فال می‌گیرد ابتدا نیت می‌کند، یعنی در دل آرزویی می‌کند. سپس به طور تصادفی صفحه‌ای را از کتاب حافظ می‌گشاید و با صدای بلند شروع به خواندن می‌کند. سپس می‌کوشد بنا به آرزوی خود بیتی را در شعر بیابد که مناسب باشد. اصطلاح خوب فال گرفتن در حالتی گفته می‌شود که شخصی چندین بار برای افراد مختلف فال بگیرد و هر بار برای نیت‌ها و آرزوهای متفاوت پاسخی داشته باشد. کسانی که ایمان مذهبی داشته باشند هنگام فال گرفتن فاتحه ای می‌خوانند و سپس کتاب حافظ را می‌بوسند، آنگاه با ذکر اورادی آن را می‌گشایند و فال خود را می‌خوانند."

درباره ی حافظ همیشه توی کتابهای درسی خوندیم که "خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷-۷۹۲ هجری قمری)، شاعر و غزلسرای بزرگ قرن هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است."

اما از نظر من مهم نیست که اسم کامل حافظ چی بوده یا دقیقا توی چه سالهایی زندگی میکرده، بلکه هنر ادبی حافظه مهمه که تونسته به طور گسترده ای از صنعت ایهام در شعرهاش استفاده کنه، بطوریکه یک کلمه می تونه چندین معنای متفاوت داشته باشه. واسه همینم هست که شما ممکنه یک شعر را چندین بار با نیت های مختلف توی فالتون ببینید و هر بار هم براتون مفهوم و معنا داشته باشه.

حافظ را چیره دست ترین غزل سرای فارسی دونستند که مضمون غالب شعرهاش عشقه.

بیشترین کلمات استفاده شده در دیوان حافظ، صوفی، رند و می است. حافظ از صوفیان بیزار است و این تنفر به خاطر دورویی  و تزویر صوفیان زمان حافظ بوده. استفاده از کلمه ی رند در غزلیات حافظ نیز باعث شده که کلمه ی بدمعنی رند (رند در لغت نامه به معنای زیرک، بی‌باک، لاابالی، و منکر  است) به واژه ی پربار و شگرفی تبدیل شود که شاید در زبان های کهن و نوین جهان معادلی برای آن وجود نداشته باشد!

فرصت شمر طریقه ی رندی که این نشان      چون راه گنج بر همه کس آشکار نیست

حافظیه (آرامگاه ابدی حافظ شیرازی)

من هنوز نتونستم آرامگاه حافظ (حافظیه) را که در شهر زیبای شیراز قرار داره زیارت کنم.

حافظ به همراه سعدی، فردوسی و مولانا چهار رکن اصلی شعر و ادبیات فارسی را شکل داده‌اند.

 

اگه شما هم دوست دارید بصورت آنلاین یه فال حافظ بگیرید روی لینک زیر کلیک کنید:

فال حافظ

 

+ نوشته شده توسط Scorpio در یکشنبه 2 دی1386 و ساعت 12:40 |