تبليغاتX
آبان

چه کلمه ی آشنایی!

من شخصاْ فکر میکنم ما تو ایران از همه دنیا بیشتر تعطیلات داریم. یه حساب سرانگشتی به ما میگه که ۴ الی ۵ ماه (!) در سال تعطیلی داریم!!!  (با روزهای بین تعطیل و مرخصی ها و غیبت ها و تاخیرها، نترس و یکباره بگو نصف سال تعطیله دیگه!)

باور نمیکنی خودت برو حساب کن. بیشتر از ۳ ماه پنج شنبه و جمعه داریم. ۱۵-۲۰ روز تعطیلی های مذهبی داریم. اضافه کن به تعطیلات ملی مثل رحلت امام و پیروزی انقلاب و پانزده خرداد و از همه مهمتر تعطیلات نوروز که تقریباْ ۲۰ روز تعطیلیه دیگه (از هفته ی آخر اسفند تا چهاردهم فروردین).

خلاصه ش اینکه بدجوری تعطیل کردیم، رفتیم.

آخر این هفته بازم تعطیلات داریم. آخ جون!  
برنامه اتون واسه این سه روز تعطیلی چیه؟! من که هیچ نمیدونم. دوست دارم یه کاری بکنم که هم تنوع باشه هم زیاد پول خرج نکنم 

به هر صورت آرزو میکنم به همه حسابی خوش بگذره...

پ.ن: یه دوستی میگفت: "تازه قراره تعطیلی عید فطر به ۳ تا ۵ روز افزایش پیدا کنه!!!"

+ نوشته شده توسط Scorpio در یکشنبه 7 مهر1387 و ساعت 14:44 |

زيبا سلام . زيبا هواي حوصله ابري است

چشمي از عشق ببخشايم تا روز آفتاب بشويد دل تنگي مرا

این روزها اسم "خسرو شکیبائی" رو زیاد می شنوی، خیلی زیاد!

خسرو شكيبائي 

فقط كافيه بري توي گوگل يه جستجو كني...:


خسرو شکیبائی درگذشت.

خسرو شكيبايي پس از سالها نقش آفريني در سينماي ايران، امروز جمعه، 28 تير، در سن 64سالگي بر اثر سكته قلبي در بيمارستان پارسيان از دنيا رفت.

خسرو شکیبایی متولد فروردین سال ۱۳۲۳ تهران، در شماره ۲۴ ردیف ۱۴۴ قطعه هنرمندان به خواب ابدی فرو رفت...

خسرو شكيبائي هنرمند بزرگي بود. با اخلاق بود. يه دونه بود...


ولي چرا حالا؟!

حالا كه ديگه بين ما نيست تا ببينه چقدر دوستش داريم، چقدر صداش بهمون آرامش ميده، چقدر...

اين بحث تكراري "مرده پرستي" در سرزمين ايران سالهاست كه بر سر زبانهاست!

الان كسي مي‌دونه كه مثلاً يه بازيگر توانا مثل عزت الله انتظامي كجاست؟ و يا پرويز پرستويي در چه وضعيتي زندگي ميكنه؟ كسي از مشكلات جمشيد مشايخي خبر داره؟

چرا زودتر ازشون قدرداني نمي كنيم. نكنه حتما بايد اول بميرن تا بعد...

اين فقط مخصوص بازيگرها و هنرمندان نيست. همين پرفسور حسابي، كه يكي از مفاخر كشور ما به حساب مياد. ۲۰ سال پيش كسي اسمش رو هم نشنيده بود!

بياييد يه كمي زودتر به عزيزانمون بگيم كه دوستشون داريم. قدرشناسي صحيح رو ياد بگيريم.

قبل از اينكه زود دير بشه!

روحش شاد و يادش گرامي...

 

+ نوشته شده توسط Scorpio در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت 9:20 |
سلام به همه ی عقربهای خوب و دوست داشتنی و سلام مخصوص به اونهایی که تو این مدت به وبلاگ خودشون سر زدند و تنهاش نذاشتند. من دوباره اومدم تا واسه متولدین آبان بنویسم.
این الفبای خوشبختی رو نمی دونم کی گفته! اونو از یه وبلاگ دیگه کش رفتم، ولی جالبه. بخونیدش!

A– Accept : پذیرا باشید:
دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.

B- Break away : خودتان را جدا سازید:
خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.
 
C- Creat : خلق کنید :
خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با آنها امیدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید.

D– Decide : تصمیم بگیرید:
تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید . در آن صورت شادی راهش را به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد.

E- Explore : کاوشگر باشید :
جستجو و آزمایش کنید . دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید.

F- Forgive : ببخشید :
ببخشید و فراموش کنید . کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند.
 
G- Grow : رشد کنید:
عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید تا نتوانند مانع و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند.

H– Hope : امیدوار باشید:
به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است ، البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید.

I- Ignore : نادیده بگیرید:
امواج منفی را نادیده بگیرید . روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید . پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند.

J– Journey : سفر کنید:
به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن ، امکانات جدید را آزمایش کنید . سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید ، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید.

K– Know : بدانید:
بدانید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد . همان طور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید.
 
L– Love : دوست بدارید :
اجازه دهید که عشق به جای نفرت ، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد ، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است ، تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.

M– Manage : مدیر باشید:
بر زمان مدیریت داشته باشید ، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد . استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید.

N- Notice : توجه کنید:
هرگز افراد فقیر ، ناامید ، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید.

O-Open : باز کنید:
چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید ، حتی در سخت ترین و بدترین شرایط ، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد.

P–Play : بازی و تفریح کنید:
فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید . بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع ، مفهومی ندارد.
 
Q– Question : سوال کنید:
چیزهایی را که نمی دانید بپرسید ، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید.

R– Relax : آرامش داشته باشید:
اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.

S– Share : سهیم شوید:
استعدادها ، مهارتها ، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید ، زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.

T– Try : تلاش کنید:
حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهرو خبره می شوید.

U– Use : استفاده کنید :
از استعدادها و توانایی ها یتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید . استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان برای شما پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد.
 
V– Value : احترام بگذارید:
برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند ، ارزش قایل شوید و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید.

X– X-Ray : اشعه ایکس:
با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید.

Y– Yield : اجازه دهید:
اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود. اگر شما در راه درستی حرکت کنید درانتها خوشبختی را خواهید یافت .

Z– Zoom : تمرکز کنید:
زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ، به جاهای شاد بروید . اجازه ندهید که تلخی ها مانع رسیدن شما به اهدافتان شود. در عوض روی توانایی ها ، رویاها و فردایی روشن تمرکز کنید.
 
+ نوشته شده توسط Scorpio در یکشنبه 23 تیر1387 و ساعت 14:4 |

روز دوم بهمن (از تقویم زرتشتی، که برابر با ۲۶ دی ماه از تقویم شمسی است)، بهمن روز نام دارد و متعلق به امشاسپند بهمن است، روز جشن بهمنگان است.

 

ابوريحان بيرونی در کتاب التفهيم می نويسد: "بهمنجه بهمن روز است، از بهمن ماه. در اين روز بهمن سفيد (نام گياهی است) با شير خالص و پاک می خوردند و می گويند حافظه می آورد و فراموشی را ببرد."
شاعر معروف علی بن طوسی قرن پنجم در کتاب بلغت فرس در باره بهمنجه می نويسد: "بهمنجه رسم عجم است چون دو روز از ماه بهمن می گذشت بهمنجه می کردند و اين عيدی بود که در آن روز طعام می پختند و بهمن سرخ و بهمن زرد بر سر کاسه ها ميافشاندند."

چنانکه از نوشته های ابوریحان و اسدی طوسی برمی آید گیاهی هم به نام امشاسپند بهمن خوانده می‌شود که در بهمن ماه یا زمستان باز می شود و در پزشکی این گیاه معروف است و در تحفه ی حکیم مؤمن و بحرالجواهر، "بیخی سفید یا سرخ رنگ مانند زردک و خوشبو با اندک صلابت و کجی و خارناک" تعریف شده است.

همین گیاه در فرانسه «Behen» نام دارد و در گذشته ریشه ی آن را به‌ نام بهمن سرخ و بهمن سفید در داروخانه های اروپا به کار می بردند.

گیاه بهمن

در اين روز در ديگی به نام بهمنجه آشی به نام دانگو یا دانگی، از گندم، ماش، عدس، نخود، باقلا و انواع گوشت می پزند و مهمانی می دهند. اين آش را هفت دانه نيز می گويند. دکتر رجبی معتقد است که يکی از ويژگيهای جشن بهمنگان تعاونی بودن آن است و به نظر می رسد هر يک از همسايگان برای پختن آش دانگ خود را به خانه ای که آش در آن پخته می شد می داده است و به اين معنی نام آش را دانگو بکار می بردند و به اين ترتيب در آشی که فراهم می آمده است همه همسايگان سهيم بودند.

اما در کتاب های مقدس زرتشتيان و در ترجمه خرده اوستا می نويسد: "در جشن بهمنگان به مناسبت اينکه امشاسپند بهمن در جهان مادی نگهبان چهار پايان سودمند است، از گوشت خوردن پرهيز می کنند." مقايسه کنيد با عيد قربان در فرهنگ امروزه که برگرفته از فرهنگ اعراب است. اصولاْ ايرانيان بر خلاف ديگر ملل در جشنها و مراسم خود از قربانی کردن و خونريزی پرهيز می کردند و اين رسوم مخصوص روميان و سامی نژادان می باشد.

به اميد روزی که تمام ايرانيان هويت اصلی و پاک خود را باز شناسند.

پاينده باد ايران.

 

+ نوشته شده توسط Scorpio در چهارشنبه 26 دی1386 و ساعت 11:40 |

من که خوب درباره ی تاریخ نمیدونم، ولی اونهایی که سر در میارن میگن که یه زمانی توی دنیا، دور دوره زنها بوده. بطوریکه مردهای محترم رو به بیگاری می گرفتند! خوب کار دنیاست دیگه، یه وقت اینوری یه وقت بازم اینوری

جونم براتون بگه که دخترهای ایرانی اما... 

اصلا اول متن زیر رو بخونید، بعداً دربارش حرف میزنیم!

 سیر تکاملی دختر ایرانی:

سال 1230 و قبل تر...
پدر: دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نمي شم...
مادر: آقا حالا يه غلطي کرد ، شما بگذر. نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...
پدر: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد  بقالي هم  بره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه.

سال 1280
پدر: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني! تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
مادر: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين شکرها نمي خوره. قول ميده...
پدر( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني، بدونه درد مي کشمت...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه.

سال1330
پدر: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
مادر: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...
پدر: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه.

سال1380
پدر: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...
مادر: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
پدر: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...

سال14۳0
دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکه ی ****؟ دارم بهت مي گم ماشين بي ماشين. همين که گفتم. من با دیوید (همون داوود خودمون) قرار دارم ماشينم مي خوام. ميخواي بري بيرون پياده برو...
پدر:جیکش در نمی یاد...
مادر: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. آروم باش عزيزم. آرایشت بهم میریزه، رنگ موهات يه وقت کدر مي شه ها مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه.

منبع این نوشته مشخص نیست!
+ نوشته شده توسط Scorpio در سه شنبه 4 دی1386 و ساعت 13:58 |

بدون شرح!!! 

+ نوشته شده توسط Scorpio در یکشنبه 18 آذر1386 و ساعت 14:19 |

برخی از مردم دیوانه تفاوت هستند. گروهی در این زمینه تلاش می کنند تا با داشتن مدل مو یا لباس جدید و حتی عجیب و غریب خود را از دیگران متمایز کنند.

در این میان مهندسین و معمارانی هم هستند که سعی در ساخت ساختمانهای متفاوت و جالب میکنند!!! 

                

    

                                   

 

                                 

 

من خودم این سبد رو از همه بیشتر دوست دارم   

+ نوشته شده توسط Scorpio در چهارشنبه 16 آبان1386 و ساعت 12:1 |
دچارش شدم.

هر روز صبح زود از خواب بیدار میشم. آقای همسر رو به زور بیدار میکنم و معمولا با یک ربع - بیست دقیقه تاخیر میرسم سر کار. تا عصر کارهای مربوط به شرکت رو انجام میدم و میرم خونه. شام بپز، بشور، جارو کن، گاهی اوقات هم سریالی، چیزی.

دقیق نمیدونم تا کی میشه به این زندگی ادامه داد. تا کی میشه ۲، ۲ تا ۴ تا کرد و...

از همه بدتر تا کی میشه به کارفرما جواب پس داد. گاهی وقتها به خودم میگم فازی این واقعا تویی؟ داری به کجا میری؟ به چی میخوای برسی؟ یه تکونی به خودت بده. یه سر و سامونی به زندگیت.

گذشته ها گذشت. خوب و بد. زشت یا زیبا. امروز تمام تلاشت رو بکن که دیگه فردا دیره.

ده - دوازده سال پیش از این چه آرزوهایی داشتم!!!... ولی چه حیف. تمام لحظه لحظه های عمرم رو به بطالت گذروندم. حالا بعداز گذشت این سالها رسیدم به سر خط!

 

+ نوشته شده توسط Scorpio در شنبه 12 آبان1386 و ساعت 9:14 |

عید سعید فطر مبارک

سلام دوستای گلم.

عیدتون مبارک. امیدوارم عبادتهاتون مورد قبول خدای مهربون قرار گرفته باشه.

می دونم. من دیگه خیلی بی معرفت شدم. به شماها سر نمیزنم. وبلاگمو به روز نمیکنم... ولی میخوام این رو بذارید به حساب گرفتاری و روزمرگی های من و بدونید که من به فکر همه اتون هستم.

موفق و پیروز باشید.

+ نوشته شده توسط Scorpio در یکشنبه 22 مهر1386 و ساعت 12:50 |

احسان خواجه امیری - تیتراژ سریال میوه ممنوعه

میشه خدا رو حس کرد، تو لحظه های ساده

تو اضطراب عشق و گناه بی اراده

بی عشق عمر آدم، بی اعتقاد میره

هفتاد سال عبادت، یک شب به باد میره !!!

وقتی که عشق آخر، تصمیمشو بگیره

کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره...

ترسیده بودم از عشق، عاشقتر از همیشه

هر چی محال میشد، با عشق داره میشه

انگار داره میشه...

عاشق نباشه آدم، حتی خدا غریبه است

از لحظه های حوا، حوا میمونه و بس

نترس اگه دل تو از خواب کهنه پا شه

شاید خدا قصه تو، از نو نوشته باشه...

 

دانلود تیتراژ پایانی زیبای سریال میوه ی ممنوعه

با صدای احسان خواجه امیری

-= 128kbps=-        -= 64kbps =-

* به نظر من که خیلی زیبا و پرمعنا است. تقدیم به تمام عاشقان

+ نوشته شده توسط Scorpio در شنبه 31 شهریور1386 و ساعت 10:39 |

موفقیت از آن من است!!!


سلام به همه ی شما دوستان عزیزم.

ممنونم که دعوتم رو پذیرفتید و به اینجا اومدید.

امروز من یه سوال از شما دارم. میخوام بدونم که بزرگترین هدف زندگیتون چیه و برای رسیدن به اون چه راهی رو طی کردید و یا چه برنامه ریزیهایی دارید.

خواهش میکنم جواب سوالمو با دقت و حوصله بدید.

هدف من از طرح این پرسش اینه که اون بچه هایی که هدف مشترک دارند بتونند از ایده های دوستای دیگه اشون کمک بگیرند.

کسی چه میدونه، شاید اصلاً تو باعث بشی مسیر زندگی یه انسان دیگه هم تغییر کنه.

ببینم شما اصلا هدف بزرگی تو زندگی دارید؟؟!!

جواب یادتون نره. من منتظرم...

راستی! عید همگی مبارک. تعطیلات خوبی داشته باشین... 

+ نوشته شده توسط Scorpio در سه شنبه 6 شهریور1386 و ساعت 14:25 |

مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود. موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت: كاش يك غذاي حسابي باشد؟ اما همين كه بسته را باز كردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد. او به هركسي كه مي رسيد، مي گفت: توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است..
مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت: آقاي موش، برايت متأسفم. از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي، به هر حال من كاري به تله موش ندارم، تله موش هم ربطي به من ندارد. ميش وقتي خبر تله موش را شنيد، صداي بلند سرداد و گفت: آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر، سري تكان داد و گفت: من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد! او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريدن شد. سرانجام، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد، چه مي شود؟
در نيمه هاي همان شب، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود، ببيند.
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده، موش نبود، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود. همين كه زن به تله موش نزديك شد، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود، گفت: براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست
مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد. اما هرچه صبر كردند، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد.
روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد. تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين، مرد مزرعه دار مجبور شد، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند. حالا، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!
نتيجه ي اخلاقي: اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد، كمي بيشتر فكر كن. شاید خیلی هم بی ربط نباشد.

برگرفته از سایت زهرا

+ نوشته شده توسط Scorpio در شنبه 3 شهریور1386 و ساعت 12:2 |

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن...

سلام به دوستای گل بلبلم

تو رو خدا ببخشید اگه هر روز میاید اینجا و همون پست های تکراری رو میبینید!  
(داشتی چه خودمو تحویل گرفتم؟! - هر روز میاید اینجا!!!)

آخه آخر هفته تولد عشقمه. میخوام براش یه جشن کوچولو بگیرم. چند تا از دوستا رو هم دعوت کنم تا بیان دور هم باشیم. البته خودش خبر نداره و به قول امروزی ها میخوام سورپرایز باشه.

حالا دیگه من باید برم. هر وقت کارهام تموم شد گوله میام پیش شما.
دعا کنید که مهمونی خوب و خوش برگزار بشه. بابای.

+ نوشته شده توسط Scorpio در یکشنبه 28 مرداد1386 و ساعت 9:14 |
پشت این نقاب خنده 
                                پشت این نگاه شاد

چهره‌ی خموش مرد دیگری ‌ست !

مرد دیگری که سال‌های سال
                                        در سکوت و انزوای محض

بی‌امید بی‌امید بی‌امید ٬
                                   زیسته

مرد دیگری که ــ پشت این نقاب خنده ــ
                                    هر زمان ٬ به هر بهانه ٬ 
                                                      با تمام قلب خود گریسته !

"فریدون مشیری"

تا حالا هیچ فکر کردی تو دل آدمهای دور و برت چی میگذره؟
هیچ وقت دوست داشتی بدونی شبها که چراغها رو روشن میکنن، پشت هر کدوم از پنجره ها چی میگذره؟
نکنه تو هم از اون دست آدمهایی که عقیده دارن :
                                     "رنگ رخساره خبر میدهد از سر درون"؟!!
اگه اینطوره باید خدمتتون عرض کنم که هرگز این جمله عمومیت نداره. خیلی وقتها شما آدمهای شاد و سرزنده ای رو میبینید که شاید یه ستاره هم توی آسمون دلشون سوسو نمیزنه و در عوض هستند کسانیکه هیچ مشکل اساسی در زندگی ندارند ولی افسرده و غمگینند.

منکه هیچوقت سر از این اسرار و حکمت الهی در نیاوردم و نتونستم بفهمم که این همه مشکلات چرا و چه شکلی روی سر من هوار میشه، فقط میدونم باید صبر کرد.
                                                   صبر...صبر...صبر...

+ نوشته شده توسط Scorpio در سه شنبه 23 مرداد1386 و ساعت 9:51 |
سوده عزیزم.

تولدت مبارک. متاسفم که اونجا نیستم تا روز قشنگ تولدت رو با هم جشن بگیریم. دوستت دارم. امیدوارم صد سال !!! زنده باشی و موفق و سربلند.

آبرو...

اینم شخص شخیص همسر آینده که داره بهت تبریک میگه. بد دست و دلبازه ها نه؟!!!

+ نوشته شده توسط Scorpio در یکشنبه 14 مرداد1386 و ساعت 11:46 |

من واقعا متاسفم!

 

این یکی فکر کنم تقصیر خودش بوده !!!!

برگرفته از وبلاگ: حیف از جوونیم

+ نوشته شده توسط Scorpio در یکشنبه 14 مرداد1386 و ساعت 11:24 |

میلاد حضرت علی و روز پدر مبارک

باز هم یک سال دیگه گذشت و باز روز پدر رسید.

و من باز به خاطر آوردم که اون روز توی اون تصادف لعنتی چه گوهر نایابی رو از دست دادم.

دوستت دارم بابا. خودت میدونی که همیشه و همیشه این دختر کوچولوی عزیز دردونه به یادت بوده و هست. هیچ کس نتونست توی این ۱۵ سال جای خالی تو رو برام پر کنه.

چقدر زود رفتی؟!

امروز نمیخوام دوباره درد کهنه ی تنهایی رو به رخت بکشم و گلایه از سفر نابهنگامت کنم. امروز اومدم بگم پدر عزیزم روزت مبارک.

ولادت امیر مومنان و روز بزرگداشت مقام پدر رو به همه ی مردهای ایرونی مخصوصاً عقربهاشون تبریک میگم. حالا که باب شده به پسرها هم تبریک میگن، خوب روز شما آقا پسرها هم مبارک.

تبریک مخصوص برای همسر عزیزم و سروشی که میدونم منتظر تبریک بودند!!! 

+ نوشته شده توسط Scorpio در شنبه 6 مرداد1386 و ساعت 8:0 |

استادی در شروع کلاس درس لیوانی پر از آب به دست گرفت.
آن را بالا گرفت که همه ببینند و آنگاه از شاگردان خود پرسید:
"به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟"

شاگردان پاسخ دادند: " ۵۰ گرم - ۱۰۰ گرم - ۱۵۰ گرم ..."

استاد گفت: "من هم بدون وزن کردن نمیتوانم بگویم وزن دقیق آن چقدر است، ولی به هرحال سنگین نیست. حال سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم چه اتفاقی خواهد افتاد؟"

شاگردان پاسخ دادند: "هیچ اتفاقی نمی افتد."

استاد پرسید: "خوب اگر یک ساعت همین طور نگه دارم چه اتفاقی می افتد؟"

یکی از شاگردان گفت: "دستتان کم کم درد میگیرد."

استاد گفت: "حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟"

شاگرد دیگری گفت: " جسارتاً دستتان بی حس خواهد شد! عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید!" و همه ی شاگردان خندیدند.

استاد گفت: "خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن این لیوان تغییر کرده است؟"

شاگردان گفتند: "نه..."

استاد با زیرکی پرسید: "پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات میشود؟ در عوض من چه باید بکنم؟"

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: "لیوان را زمین بگذارید!"

استاد گفت: "دقیقاً!!! این راه چاره است. نه برای لیوان که برای مشکلات زندگی!"
اگر مشکلات را برای چند دقیقه در ذهن خود نگه دارید اشکالی ندارد، اگر برای مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ذهن شما به درد خواهد آمد. اگر بیشتر از آن نگهشان دارید فلجتان میکنند و دیگر قادر به فکر کردن و انجام کاری نخواهید بود. فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است، اما مهم تر اینست که در پایان هر روز و قبل از خواب آنها را زمین بگذارید. با این کار تحت فشار قرار نگرفته و هر روز صبح سرحال و قوی بیدار میشوید و قادر خواهید بود از عهده ی هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید برآیید."

دوست من یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری!

زندگی همین است.

 

+ نوشته شده توسط Scorpio در دوشنبه 1 مرداد1386 و ساعت 16:20 |
خسته شدم از این نامردمی ها...

از وقتی حافظه م یاری میکنه به دیگران اعتماد کردم و در عوض ضربه ی محکمی به عمق جانم نواخته شده.

اینقدر خسته و کلافه ام که نمیتونم بنویسم.

شاید وقتی بهتر شدم بازم اومدم دیدنتون.

برام        کنید.

به امید دیدار

+ نوشته شده توسط Scorpio در دوشنبه 25 تیر1386 و ساعت 15:55 |

سلام به همه دوستان عقربی و غیر عقربی.

این روزها کل کل اساسی بین من عقرب با یکی از متولدین سایر ماهها راه افتاده.

توی وبلاگش از ماوراء الطبیعه نوشته بود.

یادم اومد که من سالها پیش از این با این مطالب انیس بودم ولی راستشو بگم الان دیگه کلا از یاد بردمشون.

من حدود ۱۰ سال پیش از طریق موسسه موفقیت (به سرپرستی آقای احمد حلت آبادی فراهانی) و یک سال بعدش هم به واسطه مجله موفقیت با این مقوله آشنا شدم. بعد از اون رفتم سراغ کتاب ها و نویسندگانی که در این ضمینه فعالیت میکنند مثل فلورانس اسکاول شین - کاترین پاندر - آنتونی رابیز - ویل کارنگی - وین دایر - جان گری - برایان تریسی - ناپلئون هیل و باربارا دی آنجليس و کسانی که شاید اسامیشون رو به خاطر ندارم.

سه کتاب رو همیشه به خاطر دارم: چهار اثر از اسکاول شین - قورباغه را قورت بده و موفقیت نامحدود.

ولی باور نمیکنید که اسکاول شین بین همه اشون یه چیز دیگه است.

این کتاب "چهار اثر از فلورانس اسکاول شین" در حقیقت اثر مکتوب وی نیست بلکه کتاب جمع آوری شده از جملات و کلاسهای درس ایشان است.

کسانیکه دوست دارند با ضمیر ناخود آگاه، روانشناسی و موفقیت آشنا بشن میتونند از همین مجله موفقیت شروع کنند.  البته مطالب این مجله واسه من دیگه تکراری و خسته کننده شده ولی برای کسانیکه تازه میخوان به این دیار وارد بشن خیلی خوبه.

ضمنا از دوست عزیزم که درج پست اسکاول شین تو وبلاگش منو به این فکر انداخت تا درباره این موضوع باهاتون صحبت کنم تشکر میکنم.  

+ نوشته شده توسط Scorpio در یکشنبه 17 تیر1386 و ساعت 16:45 |

ولادت حضرت فاطمه (س) بر همه زنان مسلمان مبارک

فردا سالروز ولادت بانوی شیعیان جهان خانم فاطمه زهرا دختر گرامی پیامبر اسلام است. از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران این روز رسماْ به عنوان روز مادر و نیز بزرگداشت مقام زن نامگذاری شده.

البته مناسبت قشنگیه ولی اینکه روزش ثابت نیست و هر سال تاریخش عوض میشه خیلی اعصاب خورد میکنه.

روز جهانی زن رو هم که احتمالاْ همه تون میدونید، هشتم مارس. اکثر کشورهای جهان (به خصوص امریکا و اروپا) این روز را "که در سال ۱۹۷۵ توسط سازمان ملل به عنوان «روز جهانی زن» به رسمیت شناخت" جشن میگیرند. باید بگم این جشن برای زنده نگهداشتن خاطره زحماتی است که زنان در قرن های گذشته (از سال ۱۸۵۷) برای بدست آوردن آزادی ها و خواسته های خود از قبیل حق طلاق، حق رای، حق سقط جنین، تامین شغلی،منع آزار جنسی، کاهش ساعات کار روزانه و ... متحمل شدند برگزار می شود.

بد نیست بدونید در آن زمانی که این کشورهای بسیار متمدن امروز (!) بی قانونی بیداد میکرد ایرانیان  روزهای خود را نامگذاری کرده بودند و جشن برپا میکردند.

یکی از همین روزها پنجم اسفند ماه (اسفندگان) که این روز "سپندارمزد" نامیده میشده که نگهبان زمین است. از آنجایی که زمین مانند زنان باروری دارد در این روز برای زنان جشن برپا میکردند و برای زنان یا مادران خود هدیه و پیشکش میبردند.

اطلاع دقیق و مکتوبی از چگونگی برپایی این جشن در دست نیست، امابنابر گفته ابوریحان بیرونی: "در ایران قدیم جشنی با نام مزدگیران با مردگیران در بین مردم رواج داشته است. از ویژگی‌های این جشن که زمان برگزاری آن 5 روز نخست ماه اسفند بوده، استراحت کامل زنان از کارو تلاش و کوشش و فرمانبرداری کامل مردان از زنان بوده است. در این چند روز به پاس تلاش یک ساله زنان، مردان وظایف ایشان را بر دوش گرفته و با این کار، فعالیت‌های یک زن را تجربه می‌‌کردند و در عین حال در این روز هدیه دادن به زن خانه از آداب و رسوم اصلی این جشن به شمار رفته است."

 به هر حال مادرها، خانم ها، دخترخانم ها، هرجا هستید و هر روزی رو جشن میگیرد...

روزتان مبارک

منبع برخی مطالب: برداشتی آزاد از آی کتاب

+ نوشته شده توسط Scorpio در سه شنبه 12 تیر1386 و ساعت 15:13 |

به خاطر 1 ليتر بنزين - من ترانه 1000 ليتر بنزين دارم - رستگاري قبل از ساعت 12 امشب - رايحه خوش بنزين - ب مثل بنزين - رضا بنزيني - بنزيني ها - بازي بنزين - مرد بنزيني - پسر بنزين فروش - دو سهم بنزین با يک کارت - بنزين فصل- مي خواهم بنزين بزنم! - ديشب بنزين زدم آيدا - سفر به پمپ بنزين- بازگشت بنزين - از ميدون تا پمپ بنزين - دزدان بنزين - سالهاي سهميه بندي بنزین و ...

این جک ها، جمله ها و حتی اعتراضات درباره سهمیه بندی بنزین این روزها زیاده، خیلی زیاد.

خلاصه مردم در تب و تاب بنزین و ما مبهوت بازی های روزگار...!  

چی شد که اینجوری شد؟

آخه مملکت اسلامی ... دولت جمهوری ... آزادی بیان ... ایران با ثروت بیکران خدادادی ... نمیدونم چرا جور در نمیاد.

میدونید من ۲۸ سالمه. یعنی درست بچه انقلابم. از روزی که یادم میاد مردم کشور در سختی زندگی کردند و همیشه با معضل اقتصاد بیمار (!) یا شاید هم جیبهای گشاد تبدار مواجه بودیم.

همه میدونند کسانی توی این مملکت هستند که فقط حساب خودشون و دور و بری هاشون رو از ثروت این مردم پر میکنند ولی کسی نمیدونه اونا کیان!!!

ولش کن بابا. علیرغم اینکه عقربها عاشق سیاستند ولی بهتره که این وبلاگ سیاسی نشه. فقط از خدا میخوام اگه مردم صبور و یا به عبارتی ... ما این همه سختی رو تحمل میکنند بالاخره یه جایی یه جوری براشون فایده داشته باشه. به امید حق.

+ نوشته شده توسط Scorpio در دوشنبه 11 تیر1386 و ساعت 11:7 |

امروز یه ایمیل از یه دوست به دستم رسید با عنوان آیا میدانید؟!

با این مضمون که مثلاْ آیا میدانید فیلها تنها حیواناتی هستند که نمیتوانند بپرند؟
یا اینکه میدانستید خرسهای قطبی چپ دست هستند. و یا قویترین ماهیچه بدن ماهیچه زبان است؟

آیا میدانستید امکان ندارد که آرنج خود را بلیسید؟

 و از همه جالب تر اینکه:

 آیا میدانستید ۷۰٪ کسانیکه این مطلب را میخوانند سعی میکنند آرنج خود را لیس بزنند؟؟؟!!!   

+ نوشته شده توسط Scorpio در یکشنبه 27 خرداد1386 و ساعت 10:21 |

شما با تدوین فیلم آشنایی دارید؟

کار مشکلیه. مخصوصا وقتی قرار باشه یک فیلم سینمایی رو تدوین کنید. یک تدوینگر در حقیقت همون ماست ماله! یعنی تمام عیب و ایرادهای نهایی فیلم باید با تدوین از بین بره یا دور از چشم بیننده قرار بگیره. تمام حواس تدوینگر باید معطوف کارش باشه وگرنه متوجه اشکالات و اشتباهات موجود نمیشه و خلاصه گند میزنه!
این عکسها رو ببینید تا خودتون متوجه بشید!!!

 

 

به نظر من این یکی از همه با حال تره. کاپیتان جک رو که میشناسید!!! 

من دوست دارم یه روز یه تدویگر حرفه ای بشم. شاید توی هالیوود!!!  

+ نوشته شده توسط Scorpio در یکشنبه 13 خرداد1386 و ساعت 17:28 |

اغلب متولدين آبان داراي دو گوش، دو پا، دو دست و يك دماغ هستند. دماغ متولدين اين ماه يا بيش از اندازه گنده و يا خيلي كوچك است. و كمتر كسي از متولدين اين ماه را مي‌توان پيدا كرد كه از دماغي ميزان و استاندارد برخوردار باشد. علامت طالع‌بيني متولدين آبان عقرب است. بنا به روايتي، خالق ضرب‌المثل «نيش عقرب نه از ره كينه است، اقتضاي طبيعتش اين است» يك آدم متولد آبان بوده كه در رديف بزرگ‌ترين توجيه‌گران زمان خودش محسوب مي‌شده است! همچنين با توجه به يك‌چنين علامت طالع‌بيني مي‌توان نتيجه گرفت كه خوانده تصنيف «عقرب زلف كجت با قمر قرنيه» هم يك خانم متولد آبان ماه بوده است. عنصر متولدين آبان ماه آب است. البته بايد اذعان كرد كه نبايد كارگردان يك سريال ضعيف تلويزيوني را به صرف اينكه آب به كارش بسته است متولد آبان ماه خواند! متولدين آبان ماه برخلاف عنصرشان هيچ نوع ميانه‌اي با هيچ گونه آبي ندارند.

اگر يك روزي با يك متولد آبان ماه پرحرف مواجه شديدكه از زمان بدو شكل‌گيري‌اش به صورت يك جنين تا حالا كه دختر پنجمش، هفتمين پسرش را حامله است بدون ذره‌اي مكث و حذف تاريخي برايتان تعريف كرد، قبل از اينكه او را نكوهش بكنيد شانس و اقبال خودتان را مورد بازنگري قرار بدهيد زيرا آباني‌ها اساساً آدمهاي كم‌حرفي هستند و آن يك مورد در تمام آباني‌ها يك استثناست كه حالا آمده به پست شما خورده!

مرد متولد آبان

مردهاي متولد آبان خيلي سرسخت هستند به طوري كه اگر از طبقه پنجم يك ساختمان در حال ساخت يك شاخه آهن روي سرشان بيفتد چيزي كه خواهد شكست آهن است نه سر آنها! اگر جزو دوستان، اقوام و همسايه‌هاي يك مرد آباني هستيد، مطمئن باشيد كه نمي‌توانيد مانع تصميمات مهم او بشويد. گر چه در بسياري جاها حق با شماست و تصميمات آشناي آباني‌ شما مهم نيست مثل اينكه تصميم گرفته كه در مراسم شب عقدش كه همه او را نگاه مي‌كنند دستش را توي بيني‌اش بكند!

مرد متولد آبان شيفته اسرار بوده و هيچ رازي را سربسته باقي نمي‌گذارد. از آنجا كه اسرار زنانه قدرتمندترين وسيله دفاع هر دختري به شمار مي‌روند وقتي كه مرد آباني اسرار شما را كاملاً آشكار مي‌كند احساس مي‌كنيد كه خلع سلاح شده‌ و بي‌حفاظ در معرض او قرار گرفته‌ايد اما نگران نباشيد زيرا مردهاي متولد آبان به دليل اينكه به اين مفهوم قراردادي اعتقاد دارند كه چون مردند بنابراين نامرد نيستند، با شما ازدواج مي‌كنند.

مرد متولد آبان يا شوخي نمي‌كند و يا اگر شوخي بكند در حد وحشتانكي مي‌كند. مثلاً ممكن است كه از شما خواهش بكند كه از نردبان بالا رفته و چيزي را از روي پشت بام برايش بياوريد و همين كه شما به پله آخر نردبان رسيديد با لگد به پايه نردبان بزند و شما را از آن بالا پايين بيندازد و درست در همان لحظه‌اي كه شما داريد از درد به خودتان مي‌پيچيد، او دلش را گرفته و بخندد و بگويد: ناراحت نباش خواستم كمي مزاح بكنم! مرد متولد آبان ممكن است كه در راستاي گسترش فرهنگ مزاح خيلي كارهاي ديگر با شما بكند. اگر مردد هستيد كه با يك مرد متولد آبان ازدواج بكنيد يا خير، به شما توصيه مي‌كنيم كه ترديد نكرده و حتماً اين كار را انجام دهيد زيرا مرد متولد آبان با همان يك بار ازدواج از هر چه زندگي مشترك است بيزار مي‌شود و ديگر تن به هيچ ازدواجي نمي‌دهد و اين براي شما كه نگران ازدواج مجدد همسرتان هستيد يك ايده‌آل محسوب مي‌شود.

زن متولد آبان ماه

اگر شما تصميم داريد كه زني بگيريد كه برايتان غذا درست بكند و به طور كل نيازهايتان را تأمين بكند، تحت هيچ شرايطي سراغ زن آبان ماهي نرويد زيرا زنهاي متولد آبان حتي اگر خودشان هم در اوج گرسنگي باشند به تكه ناني كپك‌زده قناعت مي‌كنند و مي‌توان اين طور نتيجه‌گيري كرد كه اغلب عرفاي عزلت نشين از دامن يك مادر آبان ماهي به اوج رسيده‌اند.

هيچ وقت به زن متولد آبان توهين نكنيد زيرا او از شما بدجوري انتقام مي‌گيرد. به عنوان مثال ممكن است كه شما درخيابان يك شاخه گل را از روي دوستي و محبت به همسر متولد آبانتان هديه بكنيد. اما او متوجه دوستي شما نمي‌شود بلكه تصور مي‌كند كه چون اين گل روي دست شما سنگيني مي‌كرده و خسته شده بوديد اين گل را به او داده‌ايد و به اولين مأمور پليسي كه مي‌ر‌سد شما را كه شوهرش هستيد به عنوان يك مزاحم خياباني به او معرفي مي‌كند.

اگر آدم ضعيفي هستيد اصلاً سراغ زن آبان ماهي نرويد چون زندگيتان خيلي زود به هم مي‌ريزد. زن متولد آبان تنها نسبت به مردان قوي وفادار خواهد ماند. اگر مرد ضعيفي هستيد و قبل از خواندن فالخند اين ماه با زني آباني ازدواج كرده‌ايد به شما توصيه مي‌كنيم كه روزي دوازده زرده تخم‌مرغ، يك گالن بيست ليتري شير گوسفند و نيم كيلو عسل را با روغن حيواني سرخ كنيد و داغ‌داغ بخوريد تا قوي بشويد. اصلاً اشتباه نكنيد، زن متولد آبان شما الكي مي‌گويد كه تسلط و زورگويي هيچ مردي حتي شما كه شوهرش هستيد را نمي‌تواند تحمل بكند. به اين دليل كه او يك زن متولد آبان است و از خصوصيات بارز زنهاي متولد اين ماه هم توهم است، مي‌توانيد با خيالي آسوده زورگويي كنيد و كاملاً هم مسلط باشيد!

بيماريهاي متولد آبان

متولدين آبان تقريباً يكي - دو روز قبل از بدو تولد با مرگ دست و پنجه نرم مي‌كنند ولي عموماً در سنين بالا از دنيا مي‌روند و علت مرگشان هم معمولاً آن مريضي نيست كه از يكي- دو روز قبل از تولدشان دچارش شده‌اند بلكه اغلب به دليل بيماري بددهني از دنيا مي‌روند. يعني اينكه همين جور بي‌دليل در خيابان به يكي فحش مي‌دهند و به شنونده فحش برمي‌خورد و با پاره آجر مي‌كوبد سر آباني فحاش و او را به قتل مي‌رساند.

همه روزه به جز ايام كاري

نامه‌اي به دست ما رسيده كه در آن يك مرد نمي‌دانيم متولد چه ماهي از ما پرسيده كه زن من متولد آبان است و توي خانه خيلي زور مي‌گويد، فحاشي مي‌كند، دست بزن دارد و مرا كتك مي‌زند. چند بار هم قهر كرده و رفته‌ام خانه پدرم ولي چه كار كنم كه زندگي‌ام را دوست دارم و باز دوباره برگشته‌ام. با همه اين حرفها من مشكلي با همسرم ندارم، مشكل من فاميلها هستند كه به من مي‌گويند تو زن ذليلي. به نظر شما چه كار كنم؟!
- اي كاش شما زن مي‌بوديد زيرا تمام اين مواردي كه شما برشمرديد براي اعاده طلاق كافي بود. شما طلاق گرفته و مهرتان را مي‌گرفتيد و با پولش اگر چه نمي‌شد يك خانه بخريد ولي يك گاو مي‌خريديد و با شيرش ماست درست مي‌كرديد و با زدن يك مغازه ماست‌بندي امرار معاش مي‌كرديد. ولي حالا كه مرديد اگر طلاق هم بگيريد بايد مهريه‌اش را هم بدهيد. پس توصيه ما به شما اين است كه هر جور شده تحمل بكنيد، اين قدر دهن‌بين نباشيد و به حرف فاميل گوش نكنيد و مطمئن باشيد با اين فشاري كه شما تحمل مي‌كنيد به همين زودي‌ها خواهيد مرد و از همه چيز راحت مي‌شويد.

+ نوشته شده توسط Scorpio در سه شنبه 18 اردیبهشت1386 و ساعت 15:43 |