میونه اتون با رادیو چطوره؟ من خودم خیلی بهش علاقه دارم. حتی بیشتر از تلویزیون. آخه می دونید رادیو به اندازه تلویزیون وقت آدم رو تلف نمی کنه. می تونی ضمن گوش کردن به برنامه مورد علاقه ات به کارهای دیگه ات برسی. خلاصه اش عالمی داره واسه خودش. منم آدرس بعضی رادیوها رو براتون گذاشتم تا اگه دوست داشتید استفاده کنید.
لیست فرکانس های رادیوهای صدای جمهوری اسلامی ایران روی موج FM:
راديو جوان موج FM رديف ۸۸.۱
راديو قرآن موج FM رديف ۹۱.۳۰
راديو ايران موج FM رديف ۹۳.۹۰
راديو تهران موج FM رديف ۹۵.۰۰
راديو معارف موج FM رديف ۹۹.۶۰
راديو ورزش موج FM رديف ۱۰۴.۵
راديو پيام موج FM رديف ۱۰۴.۷
راديو فرهنگ موج FM رديف ۱۰۶.۷
من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم.
من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني 20 آگهي تسليت در 20 روزنامه معتبر چاپ مي کنند.
من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند.
من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه فقط بيست و پنج هزار تومان ، بدهد.
من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.
من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.
من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.
من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.
من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.
من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند.
من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم، چون آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.
من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود.
من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.
من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم و نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.
من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند.
من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.
من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم.
من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم.
من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم ؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم.
دامادم به من «وروره جادو» مي گويد.
حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.
من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.
مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند.
منبع: روزنامه اعتماد
حتما شما هم از دهان بعضي اطرافيان شنيدهايد که «اي بابا! پول براي خرج کردن است.» يا «پول چرک کف دست است.» ويا برعکس، ميگويند: «پول که علف خرس نيست.» ما ميگوييم نه اين و نه آن. پول هم براي خرج کردن است هم براي جمع کردن. هنر درست خرج کردن هنر مهمي در زندگي است. شما با اين هنر چقدر آشنايي داريد؟
دفترچه هزينهها
براي هر خانواده و همچنين هر يك از افراد خانواده، دفتر يادداشت مخصوص هزينهها لازم است. اين دفتر را به سه بخش تقسيم کنيد:
1) هزينههاي ضروري
2) هزينههاي غيرضروري
3) فهرست مخارج روزانه
صرفهجويي در هزينههاي ضروري
هزينههاي ضروري واقعا ضرورياند ولي ميشود متعادلشان كرد. در آغاز هر ماه فهرستي از مخارج ضروري خود را در دفترچه يادداشت کنيد؛ مثلا اجاره، قبض تلفن و موبايل و برق، خورد و خوراک، پوشاک و... حالا با توجه به هزينههايي که اين مخارج در ماه قبل براي شما داشتهاند رقمي را جلوي هر کدام يادداشت کنيد. جمع اين رقم پولي است که تا آخر ماه نبايد صرف چيزي شود. حالا جلوي هر مورد بنويسيد چطور ميتوان هزينه هر کدام را کاهش داد؛ مثلا:
قبض برق: ميتوانم از لامپ کم مصرف استفاده کنم و زماني که سرگرم کاري هستم تلويزيون را خاموش کنم.
قبض موبايل: در ماه قبل تعداد زيادي SMS غيرضروري و چند مکالمه طولاني غيرضروري داشتم. اين ماه از SMS فقط براي موارد لازم استفاده ميکنم.
خوردوخوراک: هنگام خريد ميوه و سبزي، مصرف واقعي خانواده را در نظر ميگيرم تا ميوه لکدار و خراب در سبد خانه نماند و دور ريخته نشود؛ يا در مهماني غذا را به اندازه درست ميکنم تا دور ريخته نشود.
حالا خودتان حساب کنيد. همين چند مورد کوچک که ذکر شد در آخر هر ماه، چه مبلغي را در کيف پول يا حساب شما باقي ميگذارد. نگوييد «اي بابا! با اين پولها که چيزي حل نميشود.» همين قطرهها دريا ميشوند.
هزينههاي غيرضروري
اگر اسم هزينههايي غيرضروري شد، لزومي ندارد آن را به کل از برنامه اقتصادي خودتان حذف کنيد بلکه ميتوانيد آن در اولويت دوم، پس از ضروريات قرار دهيد. اينجا امکان صرفهجويي بيشتري برايتان وجود دارد. دو سوال: « آيا اين خرج در زندگيام موثر است؟» و «اگر موثر است، چقدر؟» را از خود بپرسيد. مثلا سفر تابستاني حتما در روحيه شما موثر است ولي اگر پس از بازگشت با مشکل بي پولي روبهرو شويد، خرجي اضافه و بدون دورانديشي بوده. حالا اگر اين مشکل را نداشته باشيد ميتوانيد در دفتر هزينهها يادداشت کنيد که در سفرهاي قبلي چند مورد خرج اضافه (مانند غذاي زياد يا خريد سوغات بيمصرف و تزييني) داشتهايد. اين مخارج را از سفر حذفکنيد.
يک مورد ديگر، رفتن به رستورانها و کافيشاپها است. بسياري از خانوادهها در برنامه خود، هفتهاي يک شب در رستوران شام ميخورند که ميتوان آن را به سه هفته يک بار تقليل داد. يک هفته ديگر را ميتوانيد با غذاي خانگي به طبيعت برويد و هفته سوم را در خانه، ميز قشنگي براي اهالي منزل بچينيد.
حالا خودتان ميزان کاهش هزينه را در همين مورد حساب کنيد. يا زماني که در تنگناي مالي قرار داريد به جاي پرداخت مبلغ باشگاه ورزشي از ورزش صبحگاهي پارکها استفاده کنيد. اگر همه مخارج ضروري و غيرضروري را بنويسيد و جلوي آنها راه صرفهجويياش را هم يادداشت کنيد، اين موارد قابل اجرا ميشود.
يادداشت مخارج روزانه
زماني که تمرين درست خرج کردن را شروع ميکنيد، هر شب بايد چند دقيقه را به ثبت مخارج روزانه خود، از ريز تا درشت، اختصاص دهيد. با اين کار، هم حساب خرج دستتان ميآيد، هم پس از مدتي متوجه برخي مخارج ميشويد که دايما در زندگي شما تکرار ميشود و هيچ ضرورتي هم ندارد؛ فقط عادت کردهايد.
برگرفته از سایت سلامت
ادامه مطلب
Jack and Max are walking from religious service. Jack wonders whether it would be all right to smoke while praying. Max replies, "Why don't you ask the Priest?"
So Jack goes up to the Priest and asks, "Priest, may I smoke while I pray?"
But the Priest says, "No, my son, you may not. That's utter disrespect to our religion."
Jack goes back to his friend and tells him what the good Priest told him.
Max says, "I'm not surprised. You asked the wrong question. Let me try."
And so Max goes up to the Priest and asks, "Priest, may I pray while I smoke?"
To which the Priest eagerly replies, "By all means, my son. By all means."

سلام به روی ماهت دوست عزیزم.
خوش اومدی. ممنونم که دعوتم رو پذیرفتی. اگه گفتی این تولد چند سالگیمه؟
تقلب ممنوع! ![]()
روز تولدم رو خیلی دوست دارم. از چند روز قبلش حس خوبی دارم. انگار همه ی آدمها رو دوست دارم. همه چیز توی این دنیا زیباست و خلاصه حسابی خوش به حالمه.
حالا یه وقت با خودتون نگید این چه ندید بدیده ها... من فقط دچار مقدار کمی، فقط کمی خودشیفتگی خفیف هستم! ![]()
کاش می شد توی وبلاگم جشن گرفت. کیک و میوه و پذیرایی و ... از همه مهمتر کادو!!!
به هر حال بازم ممنونم که اومدید. قدم روی چشم ما گذاشتید.
من در ارتباط با ۲ پست گذشته، یه مروری کردم به زندگی خودم، و دیدم تقریبا هیچ کدوم از اهدافی رو که تعیین کرده بودم بدست نیاوردم. علتش هم خیلی ساده بود. اصلا اقدامی براشون نکردم!!!
در همین رابطه تغییراتی دادم که باعث شده نتونم وبلاگم رو بروز کنم. ولی این وضع موقتیه. تا زمانی که نظم امور دستم بیاد.
راستی شماها چکار کردین؟ همین موفقیتو میگم دیگه!

** واقعاً نمیدونی این آقاهه چرا کم آورده؟
خوب الان برات میگم: ایشون توی مسابقه معلومات عمومی شرکت کرده و سعی داره جایزه یک میلیون دلاری رو برنده بشه.
سوالهای مسابقه هم اِی ... زیاد سخت نبودا!
۱- جنگ صد ساله چقدر به طول انجامید؟
الف- ۱۱۶ سال
ب - ۹۹ سال
ج - ۱۰۰ سال
د - ۱۵۰ سال
۲- کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشوند؟
الف- برزیل
ب - شیلی
ج - پاناما
د- اکوادور
۳- روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟
الف- ژانویه
ب- سپتامبر
ج- اکتبر
د - نوامبر
۴- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف- ادر
ب- آلبرت
ج - جرج
د- مانوئل
۵- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از نام کدام حیوان گرفته شده است؟
الف- قناری
ب- کانگورو
ج- توله سگ
د- موش
** خوب شرکت کننده محترم در اینجا انصراف میدهد.
دیدید گفتم زیاد سخت نبود!
حالا که حسابی به این بنده خدا خندیدید و کلی خودتان را گرفته اید که جواب سوالها رو میدونید، من پاسخ های صحیح رو براتون میذارم تا با جوابهای خودتون مقایسه کنید.
۱-جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷-۱۴۵۳)
۲-کلاه پاناما در اکوادور تولید میشود.
۳-انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشود.
۴-اسم شاه جرج، آلبرت بوده که پس از رسیدن به پادشاهی تغییر نام داد.
۵-توله سگ. اسم لاتین آن Insularia Canaria است که یعنی جزایر توله سگ!
خوب، نظرتون چیه؟ معلومات عمومیتون در چه حد بود؟ ![]()
روزی پدری با پسر خود در يكی از جادههای قديمی شهر در حال سفر بودند كه ناگهان به طرز فجيعی تصادف میكنند. پدر درجا میميرد و پسر به شدت آسيب میبيند و چون آسيب وارده زياد بوده پزشكان مجبور میشوند او را به صورت اورژانسی عمل جراحی كنند. جراح بالای سر پسر میآيد و تا او را میبيند رنگ از چهرهاش میپرد و میگويد اوه خدای من ... من نمیتوانم اين پسر را جراحی كنم. او پسر خود من است ...
نمی دونی چطور چنين چيزی ممكن است؟
.
.
.
لطفاْ پاسخ بدهید.
در ضمن پاسخ شما به این سوال نمایانگر باورهای درونی شماست.
چرا؟!!!
مگه تا حالا عاشق نشدی؟
خوب اشکالی نداره. من الان برات توضیح میدم تا بدونی که عاشقی چه جوری و چه حسی داره!
* عشق یعنی فنا شدن در معشوق!
یعنی یه جور خودکشی. از وقتی عاشق میشی دیگه هرگز و هرگز نباید به خودت، علایقت، احساسات و حتی مشکلاتت فکر کنی. بلکه همیشه و همیشه فقط او!!!

* عشق یعنی توهم!
اینجوری که تمام خصلت های کسی که دوستش داری خوبن. اصلاً هر کس که شبیه اون نیست بده. از وقتی عاشق میشی توهم زیبایی میزنی. زندگی زیبا میشه، معشوقت زیبا میشه، شب و روز و ستاره ها زیبا و تو از همیشه تاریخ زیباتری!!!
* عشق یعنی دل بستن به یک آدم زیر بوته ای!
چه حس بدیه این... نمیدونم اسمش چیه! همین خواهرشوهر و مادر زن و داداش بزرگترش و این چیزها دیگه. عشق باعث میشه که دلت بخواد "سر به تن همه ی کس و کار معشوق نباشد!" یا من یا اونا، انتخاب کن!!!
* عشق یعنی کی، کِی(چه وقت)، کجا؟!
کمی بیشتر دقت کن. وقتی دائماً به کسی گیر دادی و سه گزینه ای معروف رو پرسیدی یا از یکی ازت پرسید، بدون که پای عشق در میونه. با کی حرف میزدی؟ کِی برمیگردی؟ کجا رفته بودی؟ و... بیچاره معشوق!!!
* عشق یعنی دو رویی!
از همون لحظه اول که تصمیم گرفتی خودت رو جوری بهش نشون بدی که واقعاً نیستی، یعنی دقیقاً جوری که خوشش بیاد، عشق در کمینته. البته بعضی ها زیادی عاشقند و در این دو رویی زیاده روی میکنند!!!
* عشق یعنی انفجار!
نه. منظورم انفجار قلب بر اثر هجوم هیجانات نیست. اینجا منظور مغزه. مغز انسان به علت اینکه کشش کافی برای تحمل مشکلات عدیده ی عاشقی نداره، دیر یا زود منفجر میشه. یادت باشه عشق باید طوفانی و خانمان برانداز باشه و الا فایده ای نداره و یک عشق حقیقی نیست!!!

باید خدمتتون عرض کنم که اگر مطلع نیستید بدونید که متولدین آبان به اندازه ی کافی جذاب هستند. ولی برای متولدین سایر ماهها می گم!!!
۱- تناسب اندام بزرگترین راز جذابیت. همه می دونند که چاقی برای سلامتی بسیار مضره ولی ما اینجا داریم درباره ی جذابیت حرف می زنیم. اگر فکر می کنی که تو همینطور چاق و تپلی هم خوشگلی و خاطرخواه زیاد داری سخت در اشتباهی. ![]()
کمتر کسی یه بشکه ی ۲۲۰ لیتری را برای روابط عشقولانه انتخاب می کنه! ![]()
۲- موهاتو سالم و سر حال نگه دار. تا حالا یه آدم جذاب کچل دیدی؟ خداییش من دیدم! یکیش همین داداش خودم. ![]()
۳- نمی دونم چرا بعضی ها فکر می کنند که اگر بیشتر یا با صدای بلندتری حرف بزنند بیشتر مورد توجه قرار می گیرند و در کل جذابترند. نه بابا اینطوری نیست. وراجی ممنوع!!! ![]()
۴- به لبهای همیشه افقی خود یک مقداری قوس بدهید و گوشه هاشو بالا ببرید. نترسید اگه اتفاقی افتاد با من. ![]()
۵- وقتی به کسی محبت نمی کنی و همیشه مثل یک تکه آهن سرد و بی روحی چطور انتظار داری دوستت داشته باشند. هان؟!!! آخه بابا جون چیزی که عوض داره گله نداره. ![]()
۶- خودت خودتو دوست داشته باش تا همه دوستت داشته باشند. این آخری رو بهت قول می دم که تاثیر گذاره.


