تبليغاتX
آبان - سیر تکاملی دختر ایرانی ...

من که خوب درباره ی تاریخ نمیدونم، ولی اونهایی که سر در میارن میگن که یه زمانی توی دنیا، دور دوره زنها بوده. بطوریکه مردهای محترم رو به بیگاری می گرفتند! خوب کار دنیاست دیگه، یه وقت اینوری یه وقت بازم اینوری

جونم براتون بگه که دخترهای ایرانی اما... 

اصلا اول متن زیر رو بخونید، بعداً دربارش حرف میزنیم!

 سیر تکاملی دختر ایرانی:

سال 1230 و قبل تر...
پدر: دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نمي شم...
مادر: آقا حالا يه غلطي کرد ، شما بگذر. نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...
پدر: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد  بقالي هم  بره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه.

سال 1280
پدر: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني! تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
مادر: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين شکرها نمي خوره. قول ميده...
پدر( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني، بدونه درد مي کشمت...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه.

سال1330
پدر: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
مادر: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...
پدر: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه.

سال1380
پدر: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...
مادر: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
پدر: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...

سال14۳0
دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکه ی ****؟ دارم بهت مي گم ماشين بي ماشين. همين که گفتم. من با دیوید (همون داوود خودمون) قرار دارم ماشينم مي خوام. ميخواي بري بيرون پياده برو...
پدر:جیکش در نمی یاد...
مادر: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. آروم باش عزيزم. آرایشت بهم میریزه، رنگ موهات يه وقت کدر مي شه ها مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه.

منبع این نوشته مشخص نیست!
+ نوشته شده توسط Scorpio در سه شنبه 4 دی1386 و ساعت 13:58 |